تبليغاتX
 عشق پر زده

عشق پر زده

نگرانم!

 

امروز روز چهارم است

 

بی خبرم

 

به یک خاطره ی شیرین دل خوش کرده ام

 

و مدام مرورش می کنم

 

نگرانم

 

و دچار!

 

خدایا

 

سپردم به تو

 

خودم را

 

دلم را

 

و ...

 

او را!


 

نوشته شده توسط آندرومدا در دوشنبه شانزدهم آذر 1388 ساعت 15:57 موضوع | لینک ثابت


گوسفند!!!

امشب

 

به یاد احساسات نا نوشته ی یک پدر

 

که دست هایش را به رعشه می اندازد

 

و خنجری که برای بریدن شاهرگی

 

صیقل داده می شود

 

دست هایم را خراش می دهم

 

و خیره به این خون سیاه

 

نگاه می کنم

 

... و خدایی که از سر مهر

 

تماس رعب آلود آن خنجر را به کناره های سیب این زنخدان کارگر نمی فکند 

 

و من به گوسفندی می اندیشم

 

که قرار است قربانی شود...!


 

نوشته شده توسط آندرومدا در شنبه هفتم آذر 1388 ساعت 15:20 موضوع | لینک ثابت


دوباره باران...!

 

دوباره باران...!

 

و من که در این صدای سحر انگیز

 

محو می شوم

 

و واژه های این ترانه را

 

به یاد می سپارم!

 پ.ن: قطره اشکاتونو تو پست پایینی بریزین لطفا! این یکی واسه گریه کردن نیست! حرف دله و بس!


 

نوشته شده توسط آندرومدا در جمعه هشتم آبان 1388 ساعت 19:8 موضوع | لینک ثابت